غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

608

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ذكر سلطان غياث الدين محمود بن سلطان غياث الدين محمد چون خبر شهادت سلطان شهاب الدين بمملكت غور رسيد امراء اعيان سر بر خط فرمان برادرزاده‌اش سلطان محمود نهادند و او بفيروزكوه رفته بتمهيد بساط معدلت قيام نمود امراء اطراف مانند حاكم غزنين تاج الدين يلدز و والى دهلى قطب الدين ايبك رسل و رسايل بدرگاه سلطان محمود فرستاده اظهار اطاعت و انقياد كردند و سلطان محمود شيوهء ستودهء پدر و برادر خود را مرعى داشته عمارت مسجد جامع هراة را كه ناتمام مانده بود باتمام رسانيد و در ايام دولت او عليشاه بن تكش از برادر خود سلطان محمد خوارزم‌شاه گريخته بفيروزكوه رفت و سلطان محمد عهدنامه را كه سلطان شهاب الدين پيش او فرستاده بود مبنى بر آنكه با دوست او دوست و با دشمن او دشمن باشد نزد سلطان محمود ارسال كرد و پيغام داد كه عليشاه با وجود نسبت اخوت دشمن منست بايد كه بموجب اين معاهده او را مقيد گردانيد بنابرآن سلطان غياث الدين محمود عليشاه را بند كرد و طايفهء از مردم عراق و خراسان كه از غايت خصوصيت در فيروزكوه همراه عليشاه بودند بسلطان محمود پيغام نمودند كه على شاه و ما كه اتباع اوئيم پناه به اين درگاه آورده‌ايم و آزار زينهارى در مذهب اهل مروت جايز نيست اگر پادشاه عليشاه را مطلق العنان نگرداند از ما امرى صدور خواهد يافت كه تدارك‌پذير نباشد و چون ارادهء ازلى متعلق بقتل سلطان محمود شده بود اين سخنان در وى تأثير ننمود و آنقوم موضع خواب او را معلوم كرده در شب سه‌شنبه سيوم ماه صفر سنهء سبع و ستمائه بسان دزدان به بام قصر سلطان برآمدند و او را كشته بازگشتند و صباح خدام بارگاه سلطنت سلطان غياث الدين محمود را كشته يافته نخست او را در همان قصر دفن كردند و بعد از آن جسدش را بهراة برده در كازر گاه مدفون ساختند در روضة الصفا مسطور است كه بعد از شهادت غياث الدين محمود امراء غور و سرهنگان ترك باتفاق پسر بزرگترش بهاء الدين سام را كه چهارده‌ساله بود بر تخت سلطنت نشاندند و بدستور معهود عليشاه را مقيد نگاه داشته بعضى از اهل فتنه را كشتند و چون اتباع عليشاه مشاهده نمودند كه قتل سلطان محمود ايشان را نفعى نرسانيد تدبيرى انديشيدند و جمعى را در صندوقها نشانده خواستند كه به شهر درآورند و خروج نموده عليشاه را خلاص سازند و هم از ميان ايشان شخصى امراء غور را برين حادثه اطلاع داده آنجماعت طايفه از شجعان را فرستادند تا آن صناديق را بر در دروازه بگرفتند و از اصحاب غدر چهل و پنج تن بدست افتاده هريك بنوعى بقتل رسيدند و چون سه ماه از حكومت سام بگذشت اتسز بن علاء الدين جهان‌سوز كه ملازمت خوارزم شاه مينمود از خوارزم با لشگرى جويان رزم متوجه فيروزه‌كوه گشت و غوريان بنابر جذب خواطر سپاه خوارزم عليشاه را از محبس بيرون آوردند و اطراف شهر را مضبوط كردند اما هيچ فايدهء بر آن ترتب نيافت و در جمعه منتصف